![]() |
![]() |
|
|
... و مادر بزرگ نیز خاطره شد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 23:41 توسط سپیده |
|
|
به قول سوزان پوليس شوتز در زندگي با مردم بسياري روبرو مي شويم ولي تنها تعداد كمي هستند كه تاثيري ماندني بر قلب و روحمان دارند و آنها هماني هستند كه اغلب به ياد خواهند ماند و هميشه دوستاني واقعي برايمان خواهند بود اين پست رو تقديم به دوستي مي كنم كه برام يه معجزه از خداي مهربان بود و هنوز الهام بخش زندگيمه. به دوستي كه نه تنها تمام احساسش رو به من داد بلكه زندگيشو با من شريك كرد.به كسي كه از اولين روز آشنايي مون شدم بخش بزرگي از دغدغه هاي فكرش.به كسي كه هميشه به دوستي باهاش افتخار كردم و مي كنم .به كسي كه با دوستيش به من اعتماد به نفس و عشق داد و من دوباره متولد شدم تولدي توام با انديشه و غرور. آره تقديم به تو كه دوستي واقعي، همسري بي نظير و پشتوانه اي قوي هستي براي لحظه لحظه ي زندگي ام. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 18:48 توسط سپیده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 16:50 توسط سپیده |
|
|
دوستي در بخش نظرات يكي از پست هاي پيشينم در رابطه با خودكشي اين چنين نوشت: به جای توسل به یه دوست نامرئی بهتره به دنبال عوامل علمیش بگردیم نه اینکه با این حرفا از واقعیت فاصله بگیریم. اگه تونستین نشون بدین خدا وجود داره و بعد با روش عملی نشون بدین که دوری از خدا باعث خودکشی میشه منم باشما موافقت می کنم. بنابراين تصميم گرفتم كه جواب او را در غالب يك پست بدهم چرا كه ممكن است اين سؤال براي هر يك از ما نيز پيش آمده و يا پيش بيايد.:آيا خدا وجود دارد؟ چگونه مي توان به وجودش پي برد؟ همان طور كه مي بينيم اين دوست عزيز تأكيد زيادي به اثبات خداوند به روش عملي دارد و در واقع عملي بودن يكي از بزرگترين خصوصيات روش هاي علمي است و من اين طور احساس مي كنم كه منظور ايشان اثبات خداوند به روشي علمي و عملي است. به باور بسياري از افراد به ويژه تجربه گرايان تنها آن چيزي كه قابل آزمون است و ديدني است را بايد مورد مطالعه قرار داد چرا كه تنها در اين صورت نتايج حاصل را قابل تعميم دانسته و به پايايي و روايي آن اعتقاد دارند.اما من در اينجا بنا بر اعتقاد و نظر شخصي خود به سؤال اين دوست پاسخ مي دهم.من هرگز در پي اثبات خدا به روش علمي نبوده ام چرا كه علم را در پاسخگويي به بسياري از مسائل ناتوان مي دانم.در اينجا لازم است از مثال انيشتن استفاده كنم : به گفته ي انيشتن اگر قرار بود تنها به شيوه هاي علمي بسنده كنيم آنگاه هرگز نيروي جاذبه ي زمين كشف نمي شد چرا كه چنين نيرويي نه قابل مشاهده بود و نه با استفاده از فرضيه هاي اثبات شده ي پيشين ثابت شدني.به عقيده ي او علم به وجود نيامده است تا بر اساس آن پديده ها را شناسايي كنيم بلكه از درون خود پديده هاست كه علم به وجود مي آيد.ممكن است بگوييد خب از افتادن اجسام بر روي زمين مي توان پي به وجود نيرويي به نام جاذبه برد و من از شما مي پرسم آيا از مشاهده ي وجود چنين اجسامي نمي توان پي به وجود آفريننده اي برد؟واضح تر بگويم از مشاهده يديده ها ودر واقع دنياي اطرافمان نمي توانيم پي به وجود آفريدگاري توانا و مهربان ببريم؟ همان طور كه گفتم در پي اثبات خدا به روش هاي ناقصي همچون علم نيستم چرا كه از د يدگاه من همان طور كه فرايندي همچون عشق حقيقي را نمي توان از راه حساب و كتاب و دو دو تا چهار تا به دست آورد خدايي را هم كه تنها از طريق روش علمي بتوان اثبات كردنمي توان به دست آورد چرا كه چنين خدايي اصلاً به درد كسي نمي خورد.خداوند به خودي خود بديهي است و هر چيز بديهي اي هرگز در پي اثبات خود نيست. دوست دارم بدانم شما براي اثبات وجود خود به ديگران از چه روش هايي استفاده مي كنيد؟آيا لباس هايتان را مدرك قرار مي دهيد؟برگه ي ضربان قلبتان را نشان مي دهيد و يا اصلا ً دليلي به اثبات بودن خود نمي بينيد؟! چيزي گه هست به خودي خود هست.حال سؤال اساسي اينجاست: چگونه اين خود طبيعي قابل درك مي شود؟ من مطمئنم كه هرگز از راه تحقيق و سرك كشيدن در لابلاي اديان مختلف نمي توان به خداوند حقيقي رسيد.خداوند با تمام جلال اش در قلب كوچك ما و تنها از راه كشف شهودي ادراك مي شود.منظور از كشف شهودي يعني شنيدن نداي قلبي كه از جانب خداوند راهنماي ماست.اگر قلبي خداجو داشته باشيم و عقايد خود را آزاد بگذاريم تا قلبمان به دور از تعصبات و افكار تار عنكبوت بسته اي كه هيچ كدامشان متعلق به ما نيست و به مغزمان تزريق شده است رها شود و واقعيت را خودش لمس كند آنگاه هرگز به راه هايي كه ديگران كشف كرده اند متوسل نمي شويم چرا كه خود به وضوح مي توانيم بدون هيچ واسطه اي خداوند را احساس كنيم.تنها كافي است به نداي قلب خود گوش بسپاريم و از خداوند بخواهيم كه نور خود را بر ما بتاباند.حتي اگر اعتقادي به وجود خداوند نداريد اين كار را بكنيد.از او بخواهيد كه خودش را به شما نشان دهد و زندگي تان را به او بسپاريد تا آرامشي كشف كنيد كه هرگز در هيچ چيز ديگر نيست. در پايان دعا مي كنم كه خداوند بنا بر حقيقت الهي خود معرفت،عشق و زندگي اي را كه براي ما در نظر گرفته است را از آن ما كند نه آنچه را كه ما مي خواهيم بلكه آنچيزي كه او براي ما مي خواهد چرا كه هيچ كس بهتر از او چيزي را برايمان خواستار نيست و اين چنين است كه در درخشش حضور او مي توانيم سالم زندگي كنيم بي آنكه به خودكشي بيانديشيم.پس خدايا زندگي مان را بركت ده و ما را در مسير خود هدايت كن. آمين. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 21:46 توسط سپیده |
|
|
عشق راستين از خويشتن فارغ است و از هرچه ترس، رها.بدون هيچ چشمداشت يا اندكي توقع،خود را بر محبوب فرو مي باراند.شادمانيش در بخشيدن است، نه ستاندن.عشق يعني ظهور خداوند. زندگي تان عاشقانه باد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 15:43 توسط سپیده |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 1:27 توسط سپیده |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 17:10 توسط سپیده |
|
|
روزها مي گذرند و تو مي ماني و يك جام غرور ابر غصه ها كرور،كرور سهم تو از شادي؟ سهم تو ازلبخند؟ سهم تو از عشق ناب؟ وه كه راهمان چه دور! و من ايمان دارم كز پس قلب تو شايد روزي برسد قطره ي اشكي كه در آن شوق اميد به فردا باشد كه در آن كودك خوابم نگويد هذيان يا به ترس از سخن خشم تو من نكنم گيسوي اشكم عريان جاي اميد بسي است كه از آن روزنه ي كوچك نور شايد روزي خورشيد به همراه سرور بكند زندگي تاريك مردم پرنور كه در آن ترس ز دستگيري دل ها نباشد هرگز يا خبر از مرگ ستاره چه از اعدام چه زور! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 16:0 توسط سپیده |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 14:56 توسط سپیده |
|
|
امین پور و شعر کودک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 13:35 توسط سپیده |
|
|
تولد وبلاگم مبارک. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 23:51 توسط سپیده |
|
|
هرگاه دعا مي كني ماننند ريا كاران نباش كه دوست دارند در عبادتگاه ها و يا در گوشه و كنار خيابانها نماز بخوانند تا توجه مردم را به خود جلب كنند و خود را مومن نشان دهند.مطمئن باش اجري را كه بايد از خدا بگيرند همين جا از مردم گرفته اند. اما تو هرگاه دعا مي كني در تنهايي و در خلوت دل ، پدر آسماني را عبادت نما و او كه كارهاي نهان تو را مي بيند،به تو پاداش خواهد داد. وقتي دعا مي كنيد مانند كساني كه خداي حقيقي را نمي شناسند ، وردهاي بي معني تكرار نكنيد.ايشان گمان مي كنند كه با تكرار زياد دعايشان مستجاب مي شود.اما شما اين را به ياد داشته باشيد كه پدرتان قبل از اينكه از او چيزي بخواهيد ، كاملا از نياز هاي شما آگاه است. و هر گاه روزه ميگيريد مانند ريا كاران خود را افسرده و ناتوان نشان ندهيد.ايشان با اين كار مي خواهند به مردم بفهمانند كه روزه گرفته اند. مطمئن باشيد كه ايشان تمام اجر خود را به همين صورت از مردم مي گيرند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:55 توسط سپیده |
|
|
شنيدي كه خورشيد را سنگسار كردند در شبي كه اميد مي رفت به سپيدي؟ و آينده ي كودك در لابه لاي مشق هايش كه مي نوشت بابا خون داد،مرد؟ شنيدي در جايي نچندان دور عاشقي را به جرم يك نگاه شكنجه كردند؟ آري اينجا زمين است و من انساني هستم از نسل گم شده در سياره اي كه خون را به جاي آب مي نوشند و شيپور جنگ به بهانه اي هرچند ناچيز نواخته مي شود زيرا اينجا خشم را به جاي عشق خواهانند. و صد افسوس كه شيطان بر آنان حكم فرماست. اما جهان در اشتياق عروج آن نور زنده است و استوار و من و قلب خسته ام مي دانيم كه خدا هست در جايي شايد نزديك تر از فاصه ي روح به تن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 11:37 توسط سپیده |
|
|
سلام دوستان. بله حق با شماست.خيلي طول كشيد اما اميدوارم منو به خاطر اين تاخير بخشيده و همچنان مشتاق خواندن ادامه سفرنامه ام باشيد در اينجا قصد دارم بعد از اشاره به چند مطلب ديگه درباره ي هلند به بخش هاي ديگر سفرم كه شامل كشورهاي ديگه هم ميشه بپردازم.پس با من همراه باشيد. موزه ي وينسنت ونگوگ اين موزه كه بيشترين آثار اين نقاش را در خود جاي داده است سالانه ميلون ها توريست را جذب شهر آمستردام كرده تا بازديد كنندگان بتوانند از طرح هاي اين هنرمند بزرگ ديدن فرمايند و در صورت تمايل از طبقه ي پايين آن پوستر هاي كپي شده از نقاشي هاي معروف اش همچون گل آفتاب گردان ،اتاق خواب خود ونگوگ و ديگر آثارش را خريداري و زينت بخش خانه هاي خود كنند. و اما ونگوگ يا به تلفظ هلندي آن ونخوخ در سال 1880 وقتي كه تصميم گرفت يك هنرمند شود هيچ كس حتي خودش تصور اينكه چنين استعداد خارق العاده اي داشته باشد را نداشت. برادر او تئو كه نقش بسزايي را در زندگي او بازي كرده است به او پيشنهاد كرد كه نقاش شود و در اين راه او را از تشويق هاي خود بهره مند ساخت. تمام آثار ونگوگ طي 10 سال خلق شده است كه شامل 800 نقاشي و بيش از 1000 طرح مي باشد. داستان زندگي او دراماتيك و همراه با ناكامي بوده است.او در پي اثبات عشق خود به معشوق اش گوش خود را بريده و به او هديه كرد اگرچه هرگز به او نرسيد.او در جايي مي گويد : اگرچه زيبايي دنيا براي من جلوه ي خود را از دست داده اما اين دليل چيزي از زيبايي هاي دنيا كم نمي كند. سرانجام او در اواخر عمر خود به بيماري رواني دچار شده و از طريق خودكشي به زندگي خود خاتمه داد. مادورو دام، هلند كوچك مادورو دام واقع در شهر دنهاخ(لاهه) در اصل محيطي است وسيع كه در آن شهر ها و ساختمان هاي معروف هلند در مقياسي كوچك و به شكل ماكت ساخته شده است.در آنجا احساس گاليور بودن به شما دست خواهد داد.چرا كه ساختمان ها كاملا طبيعي است و شما در حالي در ميان شهرهايش قدم مي زنيد كه مي توانيد از بالا نظاره گر آن باشيد. مادام توسو،مجموعه اي از مجسمه هاي اشخاص معروف اين موزه كه در واقع خانم توسو پيشنهاد ساختنش رو داد راهبه ي خلاقي بود كه شايد فكر نمي كرد اينقدر بتونه در جذب توريست موفق باشه.گذشته از اين كه قيمت وروديه اون چند برابر موزه ي لوور پاريسه.در اين كلكسيون ميشه در كنار مجسمه هاي افرادي همچون خود مادام توسو ، ماهاتاما گاندي ،نلسون ماندلا، پاپ ،ملكه ي هلند ،بوش و انواع بازيگران هاليوودي مثه نيكولاس كيج،انجلنا جولي ،برد پيت،جنيفر لوپز ويا مايكل جكسون و ديگر خواننده ها عكس گرفت.ناگفته نماند كه من دو بار با هر كدوم _يه بار با فلش و يه بار بي فلش دوربين_عكس گرفتم. آلمان مجاز بودن به رانندگي با سرعت زياد(در حد خودكشي)،ازدياد ايرانيان،نعمتي به نام رستوران ايراني و كباب هاي خوشمزه ي آن پاريس،شهر خلاقيت و هنر. شايد باور نكنيد اگه بگم بيش از دو سوم برج ایفل رو بدون آسانسور و از طريق پله ها بالا رفتيم و اين درحاليه كه ارتفاء آن 300 متره اگرچه مي شد با آسانسور رفت اما در آن صورت چهره ي شهر با تمام زيبايي اش خوب ديده نمي شد.البته بايد بگم كه هر طبقه ايستگاهي سر باز براي استراحت،نوشيدن،خوردن وديدن منظره ي شهر داشت كه به سختيه بالا رفتن اش مي ارزيد. اين برج كه يك قرن طول كشيد تا ساختنش كامل بشه تماماً از فلز درست شده و با پيچ و مهره به هم وصل شده.شب كه ميشه چراغ هاي رنگي و نور افكن هاي چشمك زن اش روشن ميشه و زيبايي و عظمت اين برج رو چند برابر مي كنه . در حوالي برج ايفل محيط سرسبزي وجود داره كه توريست ها روي چمن ها دراز مي كشن تا علاوه بر استراحت كردن نماي كامل برج رو ببينن.از جمله چيزهايي كه زياد اونجا به چشم مياد افرادي هستن كه با سماجتي همانند بچه ها ي گل فروش يا دعا فروشي كه به راحتي نمي شه از سدشون گذشت جاكليدي برج ايفل مي فروشن.يا نقاشايي كه در حال كشيدن چهره ي توريستها هستن و خيلي گرون مي گيرن(80 يورو). شانزه ليزه ،خيابان عشاق يا مركز تجاري؟ هميشه تصور مي كردم شانزه ليزه بايد خيابوني باشه قديمي با سنگفرش هايي تيره و مغازه هاي كوچيك و كافه هاي معروف فرانسه اما در اونجا هم ميشه هجوم فروشگاه هاي لباس و عطر و مارك و مارك وباز هم مارك و ديد به علاوه ي نمايشگاه هاي ماشين هايي مثه پژو ،لامبورگيني،بنز و غيره چيز بيشتري از اين خيابون به يادم نمياد آخه بعد از 10 ساعت پياده روي اونقدر خسته بوديم كه ديگه نايي براي قدم زدن در اين خيابان كه معروف به خياباني براي قدم زدن عشاق بود نداشتيم. متروهاي قديمي هم چيزي بود كه بلاخره نقشه خواني شونو ياد گرفتيم و مي دونستيم كه هر رنگي به چه خيابوني ميره .گاهي براي رفتن به جايي مي بايستي چند بار خط عوض مي كرديم و مثلاً از رنگ سبز كم رنگ نقشه به رنگ سبز تيره و از اونجا با متروي ديگه از انتهاي سبزه تيره به رنگ صورتي مي رفتيم موزه ي لوور اين موزه كه آثاري بسيار عظيم و زيبا از تمدن هاي قديمي كشور هاي مختلف و نقاشي هاي معروف از جمله موناليزا رو در خودش جاي داده آنقدر بزرگ است كه اگر بخواهيد كل موزه را ببينيد حداقل بايد يك هفته اي وقت بگذاريد از اين رو ما از روي نقشه ي راهنماي داخل موزه مصر،يونان و ايران رو انتخاب كرديم.ديدن آثار باستاني مصر و ايران آن هم با آن عظمت و بزرگي در آنجا بسيار عجيب و گاهي باعث تاسف بود.به طور مثال ستونهايي از تخت جمشيد و سه ديواربزرگ آن در جايي هزاران كيلومتر دورتر از ايران آن هم در موزه اي كه به همه زبانها به جز فارسي نقشه ي راهنما وجود دارد بسيار ناراحت كننده است.من از اينكه مي ديدم در بخش وسيعي از موزه آثار ما ايرانيان جاي دارد اما حتي نمي دانند زباني به نام فارسي هم هست ناراحت شدم و هنوز در فكر آن هستم كه اين همه آثار كه زحمت و دست رنج نياكان ماست چطور و به چه قيمتي توانسته به آنجا راه يابد. به هر صورت ديدن موزه ي لوور هم تجربه جالبي بود. پديده اي نجات بخش به نام مك دونالد پايين موزه ي لوور صدها رستوران از كشور هاي مختلفي همچون چين،تايلند،مكزيك،ايتاليا،فرانسه،و.... به جز ايران وجود داره با انواع غذاهايي مثل صدف،خرچنگ،سوشي ،همبرگر مك دونالد و هزاران چيز ديگه كه حتي نميشه بهش نگاه كرد.اگرچه يكي از اهداف توريست ها از سفر به كشور ها ي مختلف تست غذاهاي متنوع اونجاست اما من بعد از چرخي نيم ساعته به دور رستوران ها باز برگشتم طرف مك دونالد و تو صفي كه همسرم واستاده بود چون اين غذا تقريبا شناخته شده ترين چيزي بود كه مي شد خورد.يعني يه ساندويچ همبرگر به اندازه ي كف دست با يه پاكت پاتات يا همون سيب زميني سرخ كرده ي خودمون با كولاي پر از يخ.اما عمو خرچنگ و صدف گرفت.تا حالا نديده بودم خرچنگ رو چطور مي خورن يعني در واقع با چه مشقتي.از كل اندام خرچنگ فقط يه قسمت كوچيكش هست كه مي شه خورد و براي رسيدن به اون قسمت بايد با شيوه و آيين خاصي به تيكه تيكه كردن اون پرداخت.خب عجب كاريه؟ بگذريم باز صد رحمت به همون ساندويچ بي خود اما نجات بخش مك دونالد. اين خلاصه ي مطالبي بود كه در طي اين سفر نظرمو به خودش جلب كرد اميدوارم تونسته باشم تجاربم رو با شما دوستان عزيز، تقسيم كنم. موفق و شاد وسلامت باشيد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 22:4 توسط سپیده |
|
|
پایان اقامتی 29 روزه در هلند. سلام دوستان.در حالی می نویسم که چند روزی از برگشتن مون به ایران می گذره.سرانجام بعد از دید و بازدید های مرسوم فرصت اینو پیدا کردم که به نوشتن خلاصه ای از روزهایی بپردازم که در طی این مدت گذشت.قبل از هرچیزی از زحماتی که خاله و شوهر خاله که البته ما عمو صداش می کردیم و به حق که مثه عمو بهمون محبت می کرد و پسرخاله های دوست داشتنی مون تشکر می کنم و براشون آرزوی شادی و سلامتی دارم. در اینجا تنها به بخشی از خاطراتم که احساس می کنم خواندنش می تونه تا حدی مفید باشه اشاره می کنم پس شما می توانید بنا به سلیقه و حوصله ی خودتون ازروی تیتر های دسته بندی شده موضوع ای را انتخاب کنید. کشوری با مساحتی محدود اما ... اگه مساحت استان گیلان و مازندران رو با هم جمع بزنیم میشه کل هلند و این در حالیه که تعداد جاده ها ،ماشین ها و زمین های فوتبال شون به اندازه ی کشور بزرگمون ایرانه.نا گفته نمونه که در کنار اتوبان های چند بانده جاده های مخصوص دوچرخه هم وجود داره که کاملا امن و زیبا هستن. اکثر شهر های این کشور قبلا وجود خارجی نداشتن و از طریق خشک کردن آب های دریا به وجود اومدن و از اونجایی که این کشور فاقد خاک و کوه و سنگه برای ساختن هر بنایی مجبورن که سالانه ملیون ها تن خاک و سنگ از کشور های دیگه بخرن.از نظر من واقعا جای تحسین داره که با وجود این همه مشکلات اینقدر زیبا و حساب شده تونستن به همه ی قسمت های شهر برسن.نکته ی دیگه اینجاست که وقتی از چشم انداز های مختلف به شهر نگاه می کنی اینقدر چمن و سرسبزی و زمین های زیر کشت می بینی که یه لحظه واقعا شک می کنی به مقایسه ی کوچکی و بزرگی عددها ی ذکر شده در پایین نقشه ی ایران و هلند. همه حق دارند که زندگی را زندگی کنند. وقتی تو شهر قدم می زدیم یا به موزه یا نمایشگاهی می رفتیم چیزی که خیلی نظرمون رو جلب می کرد حضور افرادی بود که در ایران خانه نشینند.افرادی از جمله : ناتوانان جسمی و عقب ماندگان ذهنی.اینکه اونها هم نفس می کشن،انسانن و حق اینو دارن که مثه هر شهروند دیگری تفریح کنن. به خاطر این باور بهترین مکان ها چه برای پارک کردن ماشین و چه برای استفاده از آسانسور ها و هر چی که به فکرتون برسه اول برای چنین افرادی بود و بعد برای اونایی که سالم ان.اونجا ماشین های کوچیکی هست که با باطری کار می کنه و فقط گاز و ترمز داره و مخصوص افراد پیره و خانومای پیر در حالی که ماتیک قرمزی زدن و لباس شادی پوشیدن سوار این ماشینا شده و به گردش روزانه یا خریداشون می پردازن.حتی ویلچرهایی هم هست که به شکل تخته و بیمارمی تونه در حالیکه توش دراز کشیده به هر جایی که می خواد بره و این فقط به خاطر اینه که همه حق دارن زندگی رو زندگی کنن |